موفقیت را از نزدیک دنبال کنید...

دوره آموزشی سفر بزرگ – قسمت 10 (پایان فصل1)

امروز شانزدهم فروردین 1400 – عادت های موفقیت

 

چند روز پیش در یک کتابی خوندم که نوشته بود: افراد یا چیزی درخواست نمیکنن یا اگر درخواست میکنن به اندازه ی کافی برای بدست آوردنش پا فشاری نمیکنن. واقعا چرا اینجوریه؟ چرا اینقدر سریع دست از تلاش کردن و ادامه دادن برمیداریم؟ چند بار در زندگی وقتی به رختخواب می رفتیم، تو ذهن خودمون تصمیم به احداث یک پالایشگاه بزرگ رو داشتیم ولی وقتی از خواب بیدار شدیم حتی یک پیت نفت هم تولید نکردیم؟! این نشون میده ما تصمیم گیرنده ی خوبی هستیم ولی اصل پایبند بودن به تصمیمات رو نادیده میگیریم…

 

در چند سال اخیر من در جلسات و گردهمایی های زیادی شرکت کردم. زمانی که جلسات رو ترک میکردم، به اندازه کافی مصمم بودم که وقتی برگردم دست به کار میشم و هر کاری که لازمه انجام میدم تا به موفقیت های بیشتری برسم. اما همین که شروع میکردم، عزم و انگیزه خودم رو از دست میدادم. همیشه برام جای سوال بود که چرا این اتفاق میوفته؟ تا اینکه یه روز فهمیدم: تصمیم گیری به تنهایی هیچ ارزشی نداره مگر اینکه عادت تصمیم گیری رو در خودمون پرورش بدیم. عادت تصمیم گیری یعنی تصمیمی که امروز میگیریم، هر روز باید گرفته بشه چرا که اگه حتی یک روز این کار رو انجام ندیم، به ناچار باید به خونه اول برگردیم و همه چیز رو از اول شروع کنیم. اگر ما به روند تصمیم گیری ادامه بدیم، در نهایت یک روز با شخصیتی متفاوت از خواب بیدار میشیم و تعجب میکنیم از اینکه چه اتفاقی برای دنیایی که قبلا در اون زندگی میکردیم رخ داده…

 

یک تاجر موفق به نام هربرت گری بعد از سالها تحقیق و بررسی به این نتیجه رسید که تمام افراد موفق دنیا در یک چیز باهم مشترک هستن: انسان های موفق دوست دارند کارهایی انجام بدن که ناموفق ها حاضر به انجامش نیستند. ذهن انسان به گونه ای آفریده شده که با کوچکترین تغییری مخالفته و پیوسته تلاش میکنه تا ما رو در همون سطحی که هستیم نگه داره. به همین علت هر بار که اراده میکنیم تغییری در زندگی ایجاد کنیم، ذهن ما سریعا مقاومت میکنه. مثلا یکبار تصمیم میگیریم که هر روز صبح به پیاده روی بریم. اما بعد از یک هفته متوجه میشیم که دیگه تمایل و انگیزه انجام این کار رو نداریم و اون رو رها میکنیم. همه ی اینها بخاطر مقاومت های ذهنیه. اغلب افراد موفق دنیا از مکانیزم کارکرد مغز آگاه هستن. اونها عقیده دارن انجام مداوم کارهایی که بر خلاف خواسته ی اونهاست، موجب میشه تا عادت های تازه ای در ذهنشون شکل بگیره. در واقع مردم عادت ها رو میسازن و عادت ها آینده ی مردم رو. به غیر از عادت تصمیم گیری، عادت های دیگه هم هستن که در موفقیت ما نقش دارن. مثلا عادت ارتباط گرفتن، عادت کار کردن، عادت عمل کردن و…

 

چقدر مفهوم عادت های موفقیت برای من جذاب و هیجان انگیزه. احساس میکنم در این مرحله واقعا به همچین چیزی احتیاج داشتم. از امروز باید این مفهوم مهم رو در زندگی خودم به اجرا در بیارم. مفهوم پایبند بودن به یک تصمیم. ما در طول روز هزاران بار تصمیم میگیریم. کوچکترین تصمیمات روزانه ما اینها هستن: از کدوم مغازه خرید کنم؟ ماشینم رو کجا پارک کنم؟ از کدوم خودپرداز پول بگیرم؟ به کی زنگ بزنم؟ اول کدوم کار رو انجام بدم؟ از کدوم خیابون برم؟ و همینطور بزرگترین تصمیمات زندگیمون عبارتن از: با کی ازدواج کنم؟ چه رشته ای بخونم؟ چه شغلی انتخاب کنم؟ کجا سرمایه گذاری کنم؟ چه دینی انتخاب کنم؟ و… هر کدوم از این تصمیمات کوچیک و بزرگ، تعیین میکنن که در آینده چه چیزی در انتظار ماست…

 

از روزی که سفر بزرگ رو آغاز کردم، تقریبا هر روز با یک مفهوم بسیار مهم و کلیدی آشنا شدم. هر روز اونها رو به کار گرفتم و هر روز شاهد اتفاقات تازه بودم. وقتی این اتفاقات رو کنار هم قرار میدم، به یک نتیجه مثبت میرسم: اینکه همه چیز تحت کنترله و قوانین داره کار میکنه. اوایل فکر میکردم خیلی عالیه اگه من بتونم در یکی از سایت های فریلنسری عضو بشم و چند تا آگهی ثبت کنم و از طریق انجام پروژه های مختلف کسب درآمد کنم. وقتی با مفهوم تغییر الگو های ذهنی آشنا شدم، با خودم فکر کردم که این یک الگوی اشتباهه و ارزش من خیلی بیشتر از اینه که بخاطر ثبت دو تا آگهی وقت با ارزش خودم رو تلف کنم. بنابراین تصمیم گرفتم برای شرکت ها، سایت ها، شبکه های مجازی و کسب و کار های مختلف تولید محتوا انجام بدم یا مدیریت کسب و کار اونها رو به عهده بگیرم. بنظر لقمه ی بزرگی بود اما ترجیح دادم انجامش بدم. یک قرار کاری با صاحب یک بنگاه معاملاتی گذاشتم و اون رو متقاعد کردم که میتونم مدیریت کسب و کار اونها رو در فضای مجازی بر عهده بگیرم. بعد از یک روز اونها با من تماس گرفتن و با درخواست من موافقت کردن!

 

با خودم فکر میکنم چه چیزی باعث شده تا در این چند روز اخیر این همه اتفاق مثبت برای من رخ بده؟ ایده های بزرگ، پیشنهادات بزرگ، آدمهای بزرگ، کسب و کار های بزرگ، چرا تا امروز اونها رو نمیدیدم؟ تا همین دو هفته پیش همه ی تصور من از زندگی، مسیر خونه تا مغازه بود. حالا چی شده که نماینده ی یک کمپانی عظیم در ایران میاد به من پیشنهاد همکاری میده؟ آیا هنوز کسی هست که به کارکرد این مفاهیم شک داشته باشه؟

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × یک =