موفقیت را از نزدیک دنبال کنید...

دوره آموزشی سفر بزرگ – قسمت 2

امروز هشتم فروردین 1400 – دست خدا

 

تقریبا یک روز از آغاز سفر بزرگ گذشت و در طی این یک روز متوجه شدم که همیشه برای کسب هر موفقیتی به راهنمایی خداوند نیاز دارم. برای اینکه مدام این راهنمایی رو دریافت کنم، همواره باید در ذهن و درون خودم آرامش ایجاد کنم. اما چیزی که مشخصه، اینه که خداوند هرگز به صورت مستقیم در کار های ما آدمها مداخله نمیکنه و در عوض از دست های خودش استفاده میکنه. دست خدا؟! چه جمله ی جالبی! یعنی خدا هم دست داره؟ کاش میتونستم بفهمم اون دست کیه یا چیه…

 

همزمان که اتاقم رو جمع و جور میکنم، گاهی هم به این فکر میافتم که قدم بعدی چی ممکنه باشه؟ ولی ظاهرا چیزی به ذهنم نمیرسه و هیچ نشونه ای هم نمیبینم. بعضی اوقات نشونه ها خارج از محدوده ی فکری ما قرار میگیرن و اگه اونها رو نمی بینیم، به این معنی نیست که اونها وجود ندارن؛ فقط فعلا در صفحه رادار ما نیستن. طبیعیه که من نمیتونم آینده رو پیش بینی کنم، یعنی هیچکس نمیتونه. کی میدونه 5 دقیقه دیگه قراره چه اتفاقی رخ بده؟ از کجا معلوم یک ساعت دیگه اتفاقی رخ نده که تمام مشکلات زندگی من حل بشه؟ اصلا همین همسایه بغلیمون، چند ماه پیش باهاش تماس گرفتن و خبر برنده شدن یک خودروی 206 رو در یک قرعه کشی بهش دادن. بیچاره تا چند ثانیه قبلش هرگز فکر نمیکرد یه روزی یه خودروی 206 برنده بشه. بگذریم…

 

همیشه دلم میخواست یه کتاب خوب بنویسم. چون فکر میکنم نویسنده ها تنها کسانی هستن که بعد از مردنشون هم میتونن حرف بزنن! مثلا من الان میتونم صحبت های ناپلئون هیل رو از داخل کتاب هایی که نوشته بشنوم، کسی که حداقل 50 سال پیش مرده! به نظرم ایده ی خوبی میاد، چرا که نه؟ چه چیزی بهتر از اینه که آدم تو کاری موفق بشه که همیشه آرزوش رو داشته. حتما که همه نباید برن کارخونه احداث کنن! خب ما نویسنده های ثروتمند هم داریم، مگه نه؟ اصلا به نظر من همه ی کار های دنیا پولساز هستن و اون چیزی که همیشه مهمه، علم ثروتمند شدنه. شاید بخاطر همینه که اگه تمام ثروتِ ثروتمندان رو ازشون بگیریم، در نهایت اونها باز هم ثروتمند ترین آدم های روی زمین میشن!

 

نتیجه اینکه من باید در جستجوی علم موفقیت باشم و کسی رو پیدا کنم که راهنمای من در این سفر بزرگ باشه. کسی که این راه رو قبل از من رفته باشه؛ کسی که تجربه موفقیت در این مسیر رو داشته باشه. ولی من کیو میشناسم که کارش رو ول کرده باشه و بیاد تو خونه بشینه کار کنه و درآمد خوبی هم داشته باشه؟ یه لحظه صبر کن! اوه! خدای من! باورم نمیشه! بهنام…! بهنام بهترین دوست منه. کسی که به صورت غیر قابل باوری همه چیز زندگیمون شبیه به همه!!! اون دقیقا چند سال پیش همین اتفاق براش افتاد و بعد از این که مغازه ش رو بست، بعد از کلی تلاش و زحمت موفق شد در زمان کوتاهی به یک فریلنسر حرفه ای و موفق تبدیل بشه. ممکنه من نخوام فریلنسر بشم اما نباید اینو فراموش کنم چیزی که مهمه، فقط و فقط علم موفقیته! اگر با اون علم آشنا بشم، میتونم در تمام کار های دنیا موفق بشم و هرچیزی که میخوام بدست بیارم. مطمئم که بهنام اون علم رو یادگرفته. پس اون خودشه! دست خدا! بذار یه پیام براش بفرستم!

 

وقتی موضوع رو با بهنام درمیون گذاشتم، اولین کلمه ای که به من گفت این بود: باید خیلی زود تر از اینا این کارو میکردی!!! خیلی ممنون! چقدر امیدوار کننده! خب حالا بگو باید از کجا شروع کنم؟ بهنام: باید هر برنامه ای که تو ذهنت داری، اول بیاری رو کاغذ تا بتونی راحت تر عملیش کنی. چه جالب من تکنیک نوشتن رو خیلی وقت پیش یاد گرفتم اما چرا از اون استفاده نمیکردم؟ شاید نیاز دارم یکی همیشه دونسته های خودم رو به خودم یادآوری کنه. آقای برایان تریسی یکی از نویسندگان و سخنرانان برجسته دنیا در یکی از سمینار های خودش که در ایران برگزار شد، حرفی زد که من رو شدیدا تحت تاثیر قرار داد. گفت زمانی که سن کمی داشتم، روی یک تکه کاغذ نوشتم که میخوام در آینده رئیس جمهور بشم، و اون کاغذ رو زیر تخت قایم کردم. سالها گذشت و تمام اتفاقات زندگی من طوری رقم خورد که من به رئیس جمهور شدن نزدیک بشم. اما من اون کاغذ رو پیدا کردم و پاره کردم، چون هرگز نمیدونستم که نوشتن تا این حد قدرتمنده!

 

مطمئنم رابطه ای بین نوشتن و اتفاق افتادن وجود داره که هنوز خیلی از ما ها اون رو درک نمیکنیم. شاید اصلا باورش نداریم که ازش استفاده نمیکنیم. از دیدگاه روانشناسی وقتی چیزی رو مینویسیم، تمرکز ذهن ما تا حدود 70 درصد افزایش پیدا میکنه اما من فکر میکنم موضوع خیلی بزرگتر از یک تمرکز 70 درصدی باشه! هرچیزی که بشر تا امروز تونسته بسازه، قبلش اون رو روی کاغذ پیاده سازی کرده. همونطور که هیچ بنایی رو نمیشه بدون نقشه ساخت، بدون نوشتن اهداف هم نمیتونیم زندگی ایده آلی رو بسازیم. پس باید سعی کنم از تکنیک قدرتمند نوشتن استفاده کنم، نوشتن چیزی که هستم و چیزی که میخوام باشم. بدون پیروی از هیچگونه قواعد نگارشی. شاید چیزی مثل این:

 

در حال حاضر من یک فرد کاملا عادی هستم. هیچ کسب و کار خفنی ندارم؛ یعنی بهتر بگم هنوز کاری ندارم. من خیلی معروف نیستم و همه ی دارایی من تا این لحظه حدود 540 هزار تومنه!  در مورد ماشین و خونه هم که نگم برات، اتفاقا هر دوتاش رو ندارم! هیچ ایده ای برای تغییر شرایط فعلی زندگیم به ذهنم نمیرسه اما برنامه ی 6 ماه آیندم اینه که به درآمد ماهیانه 10 میلیون تومن برسم. چطوری؟ اصلا نمیدونم! راستش من هیچوقت به چگونگی تحقق رویاهام فکر نمیکنم. چون هیچ احتیاجی به دونستن این نیست که پول مورد نظر چجوری قراره وارد زندگیم بشه؛ چیزی که مهمه نگرش منه، نگرش 99 درصد موفقیت رو تشکیل میده و این یعنی نشستن و فکر کردن به این که چطوری قراره به درآمد 10 میلیون تومن در ماه برسم، تنها خاصیتش اینه که هیچوقت بهش نمیرسم! من تا همین لحظه دو تا از قویترین عوامل موثر در خلق رویا ها رو به کار گرفتم. مکتوب کردن خواسته ها و فکر کردن مداوم به اونها. تو یه کتابی خوندم، در سال 1960 میلادی شخصی به اسم ارل نایتینگل یه بسته ی آموزشی صوتی درمورد اسرار واقعی ثروتمند شدن منتشر کرد و همزمان از بزرگترین راز موفقیت در طول تاریخ رونمایی کرد: انسان همون چیزی میشه که اکثر اوقات بهش فکر میکنه. این یه قانون خیلی سادس! چیزی که هستم نتیجه فکریه که کردم؛ پس اگه میخوام چیزی باشم که نیستم، باید طوری فکر کنم که نکردم.

 

 

‫۲ دیدگاه ها

  1. دل کندن از چیزی که بودی سخت ترین کار دنیاست
    مهارت نوشتن و سخنوری هم از نظر من بسیار مهمه که من از مهارت نوشتن بی نصیبم
    شاید این متنی که تو توی ۲ صفحه نوشتی رو نهایتا بتونم تو ۳..۴ خط بنویسم
    در اخر اینکه من بهت ایمان دارم و تو میتونی به خواسته ی ذهنت برسی
    با پشتکاری که داری این کار کار سختی نیست

    1. آره راست میگی، سخته…

      همه ی ما یه مهارت هایی داریم. من خودم خیلی چیزا از تو یاد گرفتم. همیشه طرز فکرت، ایده هات برام جالب بود و با شناختی که ازت دارم، میدونم تو هم در آینده نزدیک مرد بزرگی میشی. یه روز که با افتخار میگم این رفیق منه 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیزده + 6 =