موفقیت را از نزدیک دنبال کنید...

دوره آموزشی سفر بزرگ – قسمت 9

امروز پانزدهم فروردین 1400 – مقدمه چینی

 

امروز، یک روز استثناییه چون با یک اتفاق مثبت آغاز شد. به محض اینکه چشمام رو باز کردم، پیامی روی صفحه گوشی دیدم که نوشته بود: آگهی شما با موفقیت ثبت شد. خب این خیلی عالیه اما من که نمیتونم تمام روز رو اینجا بشینم و منتظر باشم که شاید یه مشتری بیاد و سفارش ثبت کنه! باید یه قدم دیگه بردارم! یادمه چند ماه پیش یکی از مشتری هام که تو کار خرید و فروش املاک و زمین بود، در مورد مدیریت  یک صفحه ی کاری در اینستاگرام با من صحبت کرد. بنظرم بد نیست به این پیشنهاد فکر کنم. ممکنه این یک نشانه باشه و باید اون رو دنبال کنم، چون زبان خداوند، زبان نشانه هاست…

 

من با اون شخص تماس گرفتم و بهش گفتم: کار قبلیم رو رها کردم. میخوام کار های بزرگتر و هیجان انگیزتری انجام بدم، با افراد بزرگتری آشنا بشم و میخوام از اون محدوده و دایره امن خودم خارج بشم. چطوره یک قراری باهم بذاریم و درمورد پیشنهاد کاری که قبلا بهم دادی بیشتر حرف بزنیم؟ بلافاصه قبول کرد. بعد از 10 دقیقه همو دیدیم و هر دو درمورد برنامه های آینده مون صحبت کردیم. بین صحبت هامون دائما به این فکر میکردم که چقدر همه چیز داره عالی پیش میره، هر لحظه ایده های جدید تر و بهتر به ذهنم میرسه. واقعا حس خوبی داشتم، انگار در یک قدمی تحقق تمام آرزو و رویا هام قرار گرفته باشم. نمیدونم چرا در اون لحظه احساس کردم خودم نیستم! چون این اولین باری بود که در کل زندگیم اینقدر زیبا و تاثیر گذار با یکی صحبت میکردم. هر کسی در نگاه اول با خودش فکر میکرد: احتمالا ساعت ها قبل از اینکه به اینجا بیاد، به چیزایی که میخواست بگه فکر کرده! در صورتی که اینطوری نبود. مثل این بود کسی در ذهنم اون کلمات رو مرتب میکنه و من فقط اونها رو بیان میکردم. به هر حال عالی بود و قرار شد بعد از مشورت با چند نفر دیگه، نتیجه رو بهم اعلام کنه.

 

تو راه که داشتم میومدم، با خودم فکر کردم علاوه بر نویسندگی و تولید محتوا، خیلی کار های دیگه هست که من میتونم انجامش بدم. مثل مشاوره. چند سال پیش مشاور ارشد یک شرکت بازاریابی بودم و خب چون حدود سه سال در اونجا مشغول به کار بودم، تا حدودی با آموزش های موفقیت در کسب و کار، بازاریابی و فنون مذاکره آشنایی داشتم. حالا بگذریم، شاید بهتر باشه بعدا در مورد این موضوع فکر کنم چون فعلا نمیخوام تمرکز خودم رو از دست بدم. آدم که نمیتونه با دوتا دست 5 تا هندونه برداره، میتونه؟

 

بعد از اینکه رسیدم خونه، احساس خیلی عجیبی داشتم. تا همین چند ساعت پیش فکر میکردم بزرگترین کاری که میتونم برای رسیدن به خواسته هام انجام بدم اینه که تو یک سایت فریلنسری آگهی ثبت کنم و سفارش بگیرم! حالا بعد از گذشت فقط چند ساعت میبینم که من میتونم کار های خیلی بزرگتر و بهتری انجام بدم. من فقط برای مدیریت یک صفحه اینستاگرام به اونجا رفتم، در صورتی که میتونستم مشاور کسب و کار اونها بشم! واقعا چرا ما بعضی اوقات اینقدر خودمون رو دست کم میگیریم؟ چرا به خودمون باور نداریم؟ چرا فکر میکنیم برای شروع هر کاری، نیازه که همون اول حرفه ای باشیم؟ شاید من الان یک مشاور کسب و کار حرفه ای نباشم، ولی میتونم زمانی رو بهش اختصاص بدم و این کار رو یاد بگیرم. بنظرم آدمها میتونن هر کاری که همیشه آرزوش رو دارن انجام بدن، فقط کافیه اون رو شروع کنن. حدود 5 سال پیش در یک سمینار بزرگ شرکت کردم. سمیناری که برای حضور در اون بهای زیادی پرداخت کردم و راه دوری رفتم. اون روز چیزی یاد گرفتم که فکر میکنم خیلی با ارزشتر و بزرگتر از بهایی بود که پرداختم. چیزی که زندگیم رو تغییر داد…

 

بعد از شروع سمینار، سخنران از ما خواست، 4 تا از کار هایی که همیشه آرزوی انجامش رو داشتیم بنویسیم. بعد از اینکه تقریبا همه ی شرکت کنندگان اون کارو انجام دادن، گفت: اگه از شما بپرسم چرا تا امروز این کار ها رو انجام ندادید، احتمالا اکثر شما میگید وقتش رو نداریم، بعضیاتون میگید دیگه از ما گذشته، یه عده هم میگید نمیدونیم از کجا شروع کنیم. واقعیت اینه که شما میتونید همین الان تصمیم بگیرید و اون کاری که همیشه آرزوش رو داشتید انجام بدید. تنها کاری که باید بکنید اینه که شروع کنید و روزانه فقط نیم ساعت تا یک ساعت براش زمان بذارید. هر آدمی حداقل یک ساعت زمان خالی در طول روز داره و این یعنی این کار شدنیه. به محض برداشتن اولین قدم، قدم های بعدی به شما نشون داده میشه…

 

یکی از 4 تا گذینه هایی که من نوشته بودم، نوازندگی بود. همیشه دوست داشتم نواختن گیتار رو یاد بگیرم، اما هیچوقت فرصتش رو نداشتم. با اینکه هنوز نه گیتار داشتم، نه پول خریدش رو، با اینحال تصمیم گرفتم هر روز نیم ساعت وقت بذارم و کاری رو انجام بدم که مربوط به این خواسته باشه. روز های اول فقط موسیقی های بیکلام اجرا شده با گیتار رو گوش میکردم، بعدش فایل های تصویری اجرای موسیقی با گیتار دانلود میکردم، حتی یه مدت آموزش های گیتار هم به صورت آنلاین دنبال کردم. این کار رو تا زمانی ادامه دادم که بالاخره تونستم یه گیتار بخرم! باورم نمیشد که اون اتفاق افتاده بود. بعد از اون، هر روز کار کردم تا بتونم پولی پس اندازه کنم و در آموزشگاه موسیقی ثبت نام کنم. من با استفاده از این تکنیک، به خیلی از خواسته هام دست پیدا کردم و چیزی که فهمیدم، این بود که هیچی مهم نیست جز یک تصمیم و پایبند بودن نسبت به اون…

 

قانونی وجود داره به نام قانون مقدمه چینی! این قانون میگه: زندگی به شما همون چیزی رو میده که همیشه منتظرش هستید و برای دریافتش مقدمه چینی میکنید. زنی رو میشناسم که همیشه آرزوی داشتن یک خونه رو داشت. اما هیچوقت پول خریدشو نداشت. در عوض با همون پول کمی که داشت، همیشه باهاش اسباب اثاثیه میخرید. مردم مسخره ش میکردن که چرا وقتی خونه نداری، میری مبل و پشتی میخری؟ کدوم آدم عاقلی اون کارو میکنه؟ میگفت: این کارو میکنم چون باور دارم یه روز خونه مورد نظرم رو میخرم. طولی نکشید که رویایی که داشت به واقعیت تبدیل شد…

 

امروز فهمیدم که باید باور خودم رو نسبت به خودم تغییر بدم. من قادر به انجام کار های بزرگتری هستم، پس باید باور های بزرگتری رو در خودم ایجاد کنم. با کمک قانون مقدمه چینی، سعی میکنم مقدمات دریافت اهدافم رو فراهم کنم. فقط با یک ساعت زمان گذاشتن برای هر کاری که حالم رو خوب میکنه، میتونم در عرض یه مدت خیلی کوتاه اون رو یاد بگیرم و انجامش بدم. در طول این سفر بزرگ، مدام با خودم تکرار میکنم که هرگز برای شروع دوباره دیر نیست…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × چهار =